عبد المحمد آيتى
302
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
چارپايان را نيز كشتند و آنجا را « شهر بد » ناميد « به مغولى ماؤو باليغ » « 1 » پس همچنان برفت تا به غزنه رسيد ماما « 2 » يلواج را به شحنگى آنجا نصب كرد و روان شد . در كنار آب سند به سلطان جلال الدين رسيد . جغاتاى و اوكتاى نيز از طرف خوارزم كامياب برسيدند . [ 569 ] سلطان را ياراى مقاومت نبود . آنچه زر و نقره و خزانه داشت در آب ريخت و هر كس را كه مالى بود با خاك برآميخت . اولاد و حرم را وداع گفت و با هفتصد سوار دست به حملهاى سخت زد . مغولان مىكوشيدند تا او را زنده دستگير كنند چون حلقهء محاصره تنگتر شد حملهاى ديگر بكرد و خود را به كنار سند رسانيد . جوشن از تن بگشاد و پشت سر انداخت . چون بر لب سند آمد مقدار يك نيزه آب فروتر از رودخانه بود اسب در آب افكند و از آن بگذشت . چنگيز خان از شگفتى دست بر دهان نهاد و با پسران گفت : از پدر چنين پسر بايد . سواران مغول خواستند از پى او روند چنگيز خان ممانعت كرد . پس لشكرگاه سلطان و سراپرده و اولاد و پردگيان او به دست مغولان افتاد . مردان را از خرد و بزرگ بكشتند و زنان را برده كردند و يا ميان سران و شاهزادگان تقسيم نمودند . پس به حكم چنگيز خان غواصان در آب فرو شدند و آنچه يافتند بيرون آوردند . در اين هنگام اوكتاى را به غزنه فرستاد تا خلايق را به صحرا راند و جز پيشهوران و صنعتگران باقى را هرچند مطيع بودند بر حالى فظيع بكشتند . ترباى بقشى را با بيست هزار سوار نامزد پايان دادن به كار جلال الدين كرد . او از آب بگذشت و قلعهء بيه را كه يكى از امراء سلطانى از قمر الدين « 3 » كرمانى گرفته بود بازپس گرفت و كشتارى سخت بكرد و از آنجا به مولتان روان شد و شهر را محاصره كرد . لكن عفونت هواى مولتان مانع درنگ او شد و لهاوور « 4 » را طبق رسم معمول قتل و غارت كرد و در عقب چنگيز خان از راه غزنه روان شد . چنگيز خان در بنه كهور خيمهء اقامت زد . عفونت هوا موجب بيمارى بعضى از لشكريان شد . رسولان به قصبات و نواحى فرستاد و اكثر آنها را مطيع كرد . و رايان را كه
--> ( 1 ) - چ : ماه دو باليغ . ( 2 ) - چ : تاما . ( 3 ) - چ : فخر الدين ( 4 ) - چ : كهادور .